پژوهشكده تحقيقات اسلامى
21
عاشورا شناسى (فارسى)
را دوست مىداشت . دل نبى ( ص ) براى دو فرزند عزيز فاطمه باز شد ، و آنها را به تمام عاطفه پدرانهاى كه دل بزرگ و وسيع او داشت فرا گرفت ، و با آنها انس يافت ، و نام حسن و حسين براى او آهنگ خوش و صداى دلنوازى بود كه پيغمبر از تكرار آن خسته نمىشد . آنها را پسران خود مىخواند ، و شخص پيغمبر در خارج و دلش در خانه زهرا بود . خداوند زهرا را به نعمت بسيار بزرگ برگزيد كه ذريه پيغمبر خودش را منحصراً در فرزندان زهرا قرار داد ، و على را به اين كرامت مخصوص گردانيد كه در صلب او نسل خاتم الانبياء را گذارد ، و از اين شرف عظمت جاودانى ، و پايدار ، و عزت هميشگى را به على اختصاص داد . زهرا از ميان تمام دختران پيغمبر باقى ماند تا پيغمبر فرزندى داشته باشد كه او را پدر صدا بزند ، و فرزندان زهرا باقى ماندند تا پيغمبر از تكرار اسم شيرين و لفظ گواراى ( پسرهايم ) لذت برد . « 1 » ابن عبد البر قرطبى از ابو هريره روايت كند كه گفت : اين چشمهايم ديد و گوشهايم شنيد كه پيغمبر ( ص ) هر دو دست حسين را گرفته بود ، و پاهايش بر روى پاهاى پيغمبر بود ، و پيغمبر مىفرمود « تَرَقَّ عَيْنَ بَقَّةَ » حسين بالا رفت تا پاهايش را بر سينه پيغمبر گذارد . پس پيغمبر فرمود : دهان باز كن پس بوسيدش ، و سپس گفت : خدايا او را دوست بدار زيرا من او را دوست مىدارم . « قالَ ابُو هُرَيْرَةُ : ابْصَرَتْ عَيْناىَ هاتانِ ، وَ سَمِعَتْ أُذُناىَ رَسُولَ اللَّهِ ( ص ) ، وَ هُوَ اخِذٌ بِكَفَّىْ حُسَيْنٍ ، وَ قَدَماهُ عَلى قَدَمِ رَسُولِ اللَّهِ ( ص ) وَ هُوَ يَقُولُ : تَرَقَّ عَيْنَ بَقَّةَ قالَ : فَرَقَى الْغُلامُ حَتّى وَضَعَ قَدَمَيْهِ عَلى صَدْرِ رَسُولِ اللَّهِ ( ص ) ثُمَّ قالَ رَسُولُ اللَّهِ : افْتَحْ فاكَ ثُمْ قَبَّلَهُ ثُمَّ قالَ : اللَّهُمَ احِبَّهُ فَانّى احِبُّهُ » « 2 »
--> ( 1 ) . بنات النبى ، ص 244 تا 253 ترجمه باختصار و نقل بمعنى . ( 2 ) . استيعاب ، ج 1 ، ص 182 و 383 ؛ سيوطى در الجامع الصغير ، ج 3 ، ص 148 از خطيب نقل كرده كه او از وكيع در غررو ابن سنى در عمل يوم وليله روايت نموده است ، و همچنين از ابن عساكر از ابى هريره حديث كرده به اين لفظ « حُزُقَّةٌ حُزُقَّةٌ تَرَقَّ عَينَ بَقَّةَ » و ابن منظور در لسان العرب به همين لفظ روايت كرده و از عبارت او استفاده مىشود كه پيغمبر نسبت به حسن و حسين ( ع ) همواره اين گونه ملاطفت اظهار مىفرموده است . و ( حزقه ) چنان كه در قاموس گفته ، به فتح حاء وضم زا يا بضم هر دو به كسى گويند كه بواسطه ضعف پا خوردى قدمهايش كوتاه و به هم نزديك باشد . و ( ترق ) به معناى ( اصعد ) است يعنى بالا برو ، و ( عين بقه ) چنانچه علائلى گويد كنايه از كوچكى جسم و خوردى جثه است اين جمله را عرب هنگام اظهار ملاطفت و مزاح با طفل و بنشاط آوردن او مىگويد .